من آن کبوتر بشکسته بال در دامم


که بهر صید من این چرخ دانه ای نفکند

مرا به همت آن مرغ آسمان رشک است


که رخت خویش به هیچ آشیانهای نفکند

به سیل حادثه تا خود نسازدش ویران


زمانه هیچ زمان طرح خانه ای نفکند

من آن غریب درخت کویر سوخته ام


که سنگ رهگذر از من جوانه ای نفکند

به غیر که وفا از پری رخان خواهم


به شوره زار کس از مهر دانه ای نفکند

فرشتهای که خبرداشت از شراره عشق


چرا به من نگه عاشقانه ای نفکند ؟

حمید هیچ زمان شعر تازه ای نسرود


طنین نامتو تا در ترانهای نفکند